قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1014

تاريخ الفي ( فارسى )

حجّاج بسيار اندك بودند ، لاجرم سپاه حجاج شبيب و اصحاب او را از جاى برداشته چند قدم بازپس بردند . امّا شبيب به نفس خود ثبات قدم وزيده مدتى مديد با اعدا مقاتله و مجادله مىنمود و چون ثبات ايشان را مشاهده كرد سويد را گفت كه تو از فلان راه برو و از عقب حجّاج درآى كه من خود پيش رفته ايشان را به حرب مشغول مىدارم . چون سويد متوجّه آن‌جانب شد و خواست كه از عقب او درآيد و دستبردى نمايد ، ديد كه عروة بن مغيرة بن شعبه با جماعتى از مبارزان به محافظت سواره ايستاده . بنابراين سويد پيش نرفته و بازگشت و به شبيب پيوست . شبيب چون اين معنى را دانست مردم خود را جمع كرده با مذكرهء آهن « 1 » به طرف شاميان روان شد . حجّاج سپاه شام را به صبر و ثبات وصيّت كرده نايرهء قتال و جدال اشتعال يافت . تا آنكه از اصحاب شبيب چهل نفر و از شاميان هفتاد كس به قتل رسيد . در اين اثنا خالد بن عتاب بن ورقاء به كينهء خون پدر با جمعى از شجاعان از عقب شبيب درآمده مصاد « 2 » ، برادرش ، و غزاله ، منكوحهء شبيب ، را بكشت « 3 » و آتش در لشكرگاه او زد . چون اين خبر به سمع حجاج رسيد او و اصحاب او [ به ] آواز بلند تكبير گفتند و اهل شام دلير شده شبيب و يارانش را منهزم ساختند . و بعضى خواستند كه او را تعاقب نمايند حجاج گفت : دست از وى برداريد كه هرجا كه خواهد برود ؛ چرت كه همين فتح پسنديده است . در تاريخ يافعى آورده كه غزاله ، زوجهء شبيب ، به شجاعت و تهوّر مشهور و معروف بود - چنانچه بنابر مثل مىآوردند كه « فلان خود را شجاع‌تر از غزاله مىداند » - و نذر كرده بود كه اگر در مسجد كوفه درآيد دو ركعت نماز بگذارد ، دو ركعت اول بعد از فاتحه سورهء بقره بخواند و در ركعت دويم سورهء آل عمران . آخر با پنجاه سوار لشكر حجاج را درهم شكافته به مسجد درآمد و نماز نذر گزارده از عهدهء نذر بيرون آمد و مىخواست سوار شود كه جمعى كثير از سپاه شام با ابن عتاب ايشان را فرو گرفته به قتل رسانيدند . « 4 » القصّه ؛ چون حجاج به كوفه درآمد حبيب بن عبد الرحمن حكمى را با سه هزار سوار چيده نامزد كرد كه شبيب را دستگير نمايد يا به قتل رساند . حجاج در وقت وداع به حبيب وصيّت كرد كه بايد احتياط و حزم را به جاى آورده خود را از شبيخون شبيب نگاه دارد . حبيب از كوفه بيرون آمده بعد از قطع منازل و طى مراحل در ولايت انبار به شبيب رسيد و لشكر خود

--> ( 1 ) . مذكّر : شمشير آبديده . - و . ( 2 ) . هر سه نسخه : قصار . ( 3 ) . خالد پس از كشتن غزاله سر وى را نزد حجاج فرستاد ، ولى در مسير راه يكى از اتباع شبيب به دستور وى سر غزاله را از حامل گرفته پيش شبيب آورد و شبيب دستور داد سر را غسل دهند و دفن كنند ؛ - الكامل ، ج 7 ، ص 32 . ( 4 ) . تاريخ طبرى ( ج 8 ، ص 3606 ) اين داستان را به گونه‌اى ديگر آورده است . ابن اثير كشته شدن غزاله به دست خالد بن عتاب را پس از اختلاف افتادن در سپاه شبيب بر اثر مذاكرهء مصقلة بن مهلل ( يكى از خوارج ) با شبيب مىداند . پس از اين اختلاف است كه فقط چهل سوار با شبيب مىماند ؛ - الكامل ، ج 7 ، ص 32 .